پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

308

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

بودن خدا از جهان داشت ، نوعى پرستش حرف قرآنى را ، كه به سطح بتى الهى ارتقا مىيافت ، در جهان اسلام رواج مىداد . سخنانى مانند اين سخن ابن حنبل كه مىگفت : « لفظى بالقرآن غير مخلوق » « 116 » : ( تلفّظ قرآن من غير مخلوق است ) ، طبيعة اين احساس را در مسلمان به وجود مىآورد كه صرف خواندن قرآن به آواز بلند او را به دينى عالىتر ارتقا خواهد داد . به صرف همين معنى ، زبان عربى نيز تقدّس الهى مىيافت و جزء لاينفكّ وحى مىشد و دين را به پرستش صداى كلمات لازمانى خدا تبديل مىكرد . بعضى از صوفيان خيلى زود به بت پرستى متضمّن چنين مذهبى پىبردند و با « حرف پرستى » آن به مخالفت برخاستند . ولى هيچ يك در اين كار به قاطعيّت نفّرى نبودند كه تجربه‌اش صورت امحاء كامل همهء بتهايى به خود مىگيرد كه در راه او به سوى خدا سربرمىآورند . درست است كه انتقاد او مستقيما متوجه نظريّهء غير مخلوق بودن قرآن نيست ، ولى غير مستقيم به آن مىانجامد ، زيرا ضمن طى راهى دراز نخست همهء موجودات و كلّ جهان هستى را ، كه به صورت حرف بر صوفى ظاهر مىشوند ، مسلّم مىگيرد و سپس آنها را يكى پس از ديگرى حذف مىكند . در حقيقت ، تجربهء « حرف » دو مرحله دارد . در مرحلهء اوّل ، حرف نمودگار هر چيزى است ، از اين بابت كه آن چيز نسبت به خدا « ديگر » است : حرف « سوائيّت » محض است از اين بابت كه انسان ، به واسطهء آن و در آن ، به اين آگاهى مىرسد كه چيزى سواى خدا هست و توجّه او را به خود جلب مىكند . نفّرى از خدا مىشنود كه مىگويد : « ديگرى همه حرف است و حرف همه ديگرى است » ( السّوى كلّه حرف والحرف كلّه سوى ، ص 90 ) . ما كلمهء « سوى » را ، كه نفّرى به معنى مطلق هر چه خدا نيست ، به « ديگرى » ترجمه مىكنيم . « سوى » به صورت حرف به ذهن مىآيد و اين بدان معنى است كه همهء جهان « خلقيّت » ( به تعبير تلمسانى ) ازاين بابت براى انسان آغاز به وجود داشتن مىكند كه اشياء در آن هر يك نامى مىگيرند و نام ، خود ، به يارى حروف به تلفّظ درمىآيد . بدين معنى ، جهان « سوى » با خود خدا آغاز مىشود ، زيرا « ديگرى بودن » صفات جز به يارى نامهايى كه با خود مىگيرند بر انسان ظاهر نمىشوند و اسماء الهى به وسيلهء حروف مشكّل آنها وجود مىيابند . بايد يادآورى كنيم كه اين نظريّه اختصاص به نفّرى ندارد ؛ حكيم ترمذى ، مخصوصا در كتاب تحصيل نظائر القرآن خود آن را از جنبهء صوفيانه چنين تقرير كرده است : « همهء علوم در حروف الفبا نهفته است ، زيرا آغاز علم اسماء الهى است كه ازآنها هم خلقت و هم حكومت

--> ( 116 ) . نگاه‌كنيد به : ماسينيون ، مصائب ، ص 592 . متألّهانى مانند ابن تيميّه بر آن بوده‌اند كه اين نظريّه ، كه به نام ابن حنبل شايع شده است ، از آن او نيست . نگاه‌كنيد به : لائوست ، شقاقها ( Lesschismes ) ، ص 399 .